صدام حسين رهبر مخلوع سني مذهب عراق به اعدام با طناب دار محكوم شد، به جرم قتل 140 نفر از شيعيان دُجيل آنهم در ماجرايي مربوط به بيست و چهار سال قبل. در حالي كه به مثابه یک مسلمان معتقد، قرآني به دست داشت و الله اكبر ميگفت و شعارهاي میهنپرستانه ميداد.
زماني هم كه به ايران حمله كرد، شعارش اسلامي و عربي بود و دیدیم که چگونه قهرمان عرب شد در جنگ با عجم ... و چه دشمنیها و کینههای دیرینهای که زنده کرد این فرزند بابل و وارث خلفای بغداد هزارویک شب... و چه خونها که ریخته شد به پای این دشمنیها.
تصاوير، رقص و پايكوبي جماعتي از شيعيان را نشان ميداد كه شادمان از شنیدن این خبر تمثال مقتدايشان، مقتدي صدر را بدست گرفته بودند. همانكه به بهانه قتل خويشانش بدست صدام بخشي از خشونتهاي امروز عراق را رهبري ميكند. در مقابلش جماعت ديگري سرخورده از روي كار آمدن شيعيانی كه با همسايه منفور عجمي دست در يك كاسه دارند، سر ميبُرند و بمب ميگذارند و باز هم دلشان آرام نميگیرد... اینها میکشند و آنها میکشند... و صدها هزار كشتهاي كه منبع بغض و كينه میشوند براي بازماندگانشان كه بكشند كشنده عزيزان خود را از بدمذهباني كه راه گم كردهاند و لايق هيچ ترحمي نيستند و... عراق همچنان در خون شناور است.
و حالا... در زمانی که آمار روزانه صدها کشته در عراق دیگر کسی را منقلب نمیکند، شاید از میان صدها و هزاران دلیلی که صدام حسین را مستحق مرگ میکرد، تنها گزینهای انتخاب میشود که منقلب میکند یک قوم را و تحریک میکند پیروان یک مذهب را تا یادشان بماند که زیانکار شدهاند و باید که صدام دیگری بپرورند تا دوباره زنده کند حقی را که از دست رفته و...
و چه طنز تلخی دارد این اعدام با طناب دار! در جایی که خونریزی رسم هر روزه است ....

