تبليغاتX
هنايش

هنايش

یادداشت‌های علی باريكانی

 

سالها قبل آخوند بچه‌صورتي در برنامه‌ي كودك تلويزيون ظاهر مي‌شد كه چون حرفهاي بامزه‌اي مي‌زد، بسم ا... را دودستي مي‌نوشت و مادرمان از جين پوشيدنش در سالهاي اول انقلاب گفته بود گاهي پاي برنامه‌اش مي‌نشستيم. لابد فكر مي‌كرديم خيلي باحال و بامزه است.

آخوند بچه‌صورت آن زمان كه مجري ساده يك برنامه كودك بود امروز روحانی نام آشناست و همچنان از قِبل كودكان روزگار مي‌گذراند اما اين بار در مقام پرطمطراق «رئيس مركز تربيت مربي كودك و نوجوان دفتر تبليغات اسلامي حورزه علميه قم». مباركش باشد. كاري به كارش نداريم اما جنابشان آمده و حرفهايي زده كه هوش و حواس از سر ما بي‌استعدادترين مشتري‌هاي آن روزش هم پرانده

حجت الاسلام راستگو كه گویا خصلت آخوندي‌اش به مربيگري كودكش مي‌چربد به برنامه پربيننده «فيتيله» گير داده و براي بهتر شدنش به اصطلاح توصيه‌هايي كرده. از جمله گفته بايد از يك كارشناس روحاني براي رشد سطح كيفي برنامه استفاده كنند (البته قسم حضرت عباس خورده كه چنين كاري را براي خودش نمي‌خواهد)، همچنین هورا کشیدن و سوت زدن و كف زدن را در اين برنامه مكروه دانسته، بر اختلاط دختر بچه‌ها و پسر بچه‌ها در برنامه اشكال شرعي وارد كرده، درباره موسيقي به شيوه آخوندهاي حكومتي مِن و مِن كرده، از بدآموزي حركات موزون بازيگران برنامه بر دختربچه‌هاي فاميلشان مثال آورده و سر آخر نام «فيتيله» را متناسب روز جمعه ندانسته كه عيد آل محمد است و روز ظهور امام عصر!

اينها البته به زعم من همه حرفهاي معمولي آخوندي است. آنچه ديدگاه كارشناسانه و علمي جناب راستگو را بدرستي مي‌نماياند فراز زير است كه درباره كراهت هورا كشيدن مي‌گويد: «چرا ما با اين فرهنگ قوي ديني و ايراني، نوآوري نكنيم و لفظي را بر اساس فرهنگ و مذهب خودمان ابداع نكنيم و از الفاظي مانند هورا استفاده كنيم كه شايد مخفف اهورامزداي زرتشتيان است كه هنگام روشن كردن آتش آن را بيان مي‌كردند»!

فرض كنيم ريشه‌‌يابي لغوي آقاي راستگو درست باشد و هورا مشتق از اهورامزداي زرتشتيان. چرا ايشان فكر مي‌كند فرهنگ زرتشتيان فرهنگ ايراني و خودماني نيست كه مي‌خواهند لفظ جايگزين از فرهنگ خودشان بياورند؟ (ايشان احتمالا تعارف كرده‌اند در بكار بردن فرهنگ ايراني در كنار فرهنگ ديني بعنوان فرهنگ خودمان. يا شايد تقيه كرده‌اند)

آيا جناب راستگو مي‌داند اهورامزداي زرتشتيان چيست كه از بكار بردن هوراي به زعم خودشان مشتق از آن كراهت دارد؟

چرا فرهنگ مذهبي خودماني آقاي راستگو در طول 1400 سال نتوانسته كلمه‌اي معادل هورا براي فارسي زبانان بياورد؟ شايد نخواسته و مشكلش تنها فقدان مبدع خوشفكري مانند ايشان نبوده؟! (عربها از اين كلمات زياد دارند. نكند آقاي راستگو بخواهد همانها را ابداع كند؟!)

 

اصل صحبت‌هاي جناب راستگو را  از اینجا بخوانید و فیض ببرید

 

 

پ.ن. اخطار به فيتيله دوستان: انشاءالله به حول و قوه الهي منتظر اصلاحات اساسي در فيتيله باشيد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:49  توسط علی باریکانی  | 

 

روز هشتم ارديبهشت ماه سال 1324 جوان بيست‌و‌يك ساله‌اي به نام سيد مجتبي ميرلوحي به جان سيد احمد كسروي نويسنده و پژوهشگر سرشناس سوء قصد كرد تا حساب عده‌اي از رجال سياسي و مذهبي را با او و به اسم مبارزه با بي‌ديني تسويه كند. ميرلوحي كه از اين تاريخ به بعد خود را به نام فاميل مادرش نواب صفوي معرفي كرد در ترور كسروي ناموفق بود اما نخستين قدم را در مسير شهرت برداشت. كار ناتمام او را ده ماه بعد عده‌اي جوان  زوردارتر و استخواندارتر به سرانجام رساندند.

با دشمناني كه كسروي خصوصا در ميان صاحب‌نفوذان سياسي داشت و با اوضاع نابسامان ايران در آن روزها، نواب براي آن سوء قصد تنها چند روز و آن ديگران براي قتل كسروي چند ماه در بازداشت ماندند و سپس آزاد شدند.

نواب سپس جمعيت فداييان اسلام را بنيان گذاشت. جمعيتي كه قريب ده سال در حساس‌ترين دوره‌هاي‌ تاريخ معاصر ايران نقش آفريني كرد.

بررسي عملكرد فداييان اسلام در طول سالهاي فعاليت‌شان نشان مي‌دهد آنان درك درستي از اوضاع و مسائل روز نداشتند و اغلب با انجام ترور و ايجاد رعب و وحشت اجرا كننده نقشه‌ها و برنامه‌هاي افراد و گروههاي ديگر بودند.

اما طنز تاريخ در اينجاست كه عده‌اي از تازه‌واردان و نوجوانان كم سن و سال آن روزهاي حوزه كه نواب قبله آمال و بت آرزوهاي آنان بود (در برابر رفتار قائل به سنت و بدون ماجراجويي ريش‌سفيدان حوزه) امروز تصميم‌گيران و حاكمان سياسي ايران‌اند؛ لذا به‌هيچ‌وجه غريب نيست اگر امروز تحصيلات يكساله نواب در حوزه نجف هفت ساله معرفي شود، اقدام بدون جواز او در سوء قصد به كسروي فهرستي از مراجع صادركننده فتواي قتل پيدا كند، كار اصلي در جنبش ملي كردن صنعت نفت به نام او سند بخورد و كارشكنيهاي او در طول حكومت دكتر مصدق مبارزه با بی ديني و خطر نفوذ كمونيسم نامگذاري شود، و از همه مهم‌تر اغلب برنامه‌هاي انقلابي او در نظام حكومتي ايران پياده و اجرا شود.

اما اكنون قصد ورود و بررسي هيچكدام از اين موضوعات را ندارم و آن را به زمانهاي بعد موكول مي‌كنم.

به مناسبت سالگرد سوءقصد به مرحوم كسروي، جزوه مختصري از نوشته‌هاي او را به نام «پرسش و پاسخ» در اختيار علاقه‌مندان قرار مي‌دهم. كسروي اين جزوه را در سال 1324 و پس از جريان سوء‌قصد منتشر كرده تا به برخي ايرادات منتسب به خود پاسخ دهد.

او در «پرسش و پاسخ» اگر چه مانند كتاب «دادگاه» يا برخي ديگر از مقالاتش (ن.ك. ايران ما، 27 خرداد و 8 اسفند 1324) به جزئيات جريان سوء‌قصد و ارتباط آن با چهره‌هاي سياسي و مذهبي مخالف خود نپرداخته اما به بسياري از علل مسبب طعن و اشكال به خود اشاره مي‌كند.

اين كتاب مختصر را پيشتر در فضاي مجازي نديده‌ام و خواندن آن را خصوصا به كساني كه درباره كسروي  و افكار او كمتر مي‌دانند توصيه مي‌كنم.

 

متن کامل پرسش و پاسخ را اینجا گذاشته‌ام

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:50  توسط علی باریکانی  | 

 

 

كارگر: «چرا اينهمه راه بر ما مي‌بندي؟ از ما چه مي‌خواهي؟ تو همگون ما نيستي. برو به كار خود برس»

مرد پاك‌دست: «من از شمايم برادران»

- راستي هم كه از ما! چه گزافه‌ها كه از خاطرت نمي‌گذرد! نگاهي به دستهاي من بينداز! ببين كه چه‌ آلوده‌اند. آغشته به كود و قيرند. حال آنكه دستهاي تو مي‌درخشند و بوي چه مي‌دهند؟»

- بويشان كن!

- يعني چه؟ انگار بوي آهن مي‌دهند.

-  و بوي آهن هم مي‌دهند. من شش سال تمام بند بر دست داشتم.

- براي چه؟

- چون در راه رفاه شما تلاش مي‌كردم. مي‌خواستم شما مردم نادار و ناآگاه را آزاد سازم. عليه ستمي كه بر شما مي‌رود بپا خاستم و شورش كردم... اين بود كه به زنجيرم كشيدند.

- به زنجيرت كشيدند؟ چه كسي به تو گفته بود شورش كني؟

 

كارگر ديگر: «گوش كن. يادت هست پارسال مردي سفيددست با تو گفت و گو مي‌كرد؟»

- بلي. چطور مگر؟

- مي‌گويند امروز دارش مي‌زنند. همچو دستوري آمده.

- پس همچنان شورش مي‌كرده است؟

- بله، چنين پيداست.

- نمي‌شود رشته‌اي از طناب دارش گير آورد؟ مي‌گويند بردن آن به خانه شگون بسيار دارد!!

                                                                                                               «ا. تورگنيف»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 14:20  توسط علی باریکانی  | 

 

اين موج سرما كه از سيبري آمده، صد سال قبل هم يكبار آمده بود. هميشه قزاقستان و اوكراين (؟!) جلوي آن را مي‌گرفتند و نمي‌گذاشتند به طرف ايران بيايد، اما اين بار... بنابراين هزينه و سرمايه گذاري براي چنين اتفاقي به صرفه نيست و بايد با تمهيدات مديريتي به مقابله با آن رفت و مشكل را حل كرد...

 

اول: به حضرت عباس قسم كه تلويزيون نگاه نمي‌كنم. اصلا دكتر هم منع كرده! ولي ديشب، آخر شب، بطور كاملا اتفاقي اين مصاحبه پورمحمدي را با گزارشگر سيما درباره سرماي هفته‌هاي اخير شنيدم. (اگر توانستم اصلش را پیدا می‌کنم و اینجا می‌گذارم)

دوم: بايد برق چشمان وزير كشور را مي‌ديديد وقتي خبر از اين كشف بزرگ اطلاعاتي، آنهم مربوط به يكصد سال قبل مي‌داد.

سوم: بررسي نقش قزاقستان و خصوصا اوكراين در جلوگيري از نفوذ سرماي سيبري به ايران به عهده دوستان جغرافيا خوانده، اما توصيه مي‌كنم سميناري با عنوان «آسيب‌شناسي تعلل اوكراين در جلوگيري از نفوذ سرماي سيبري به ايران و ارتباط آن با انقلاب نارنجي در آن كشور» برگزار شود. همچنين هيأت عالي‌رتبه‌‌اي از سوي وزارت خارجه براي تحكيم روابط دوستانه ميان دو كشور راهي كيف شود و اگر لازم شد قرارداد ديگري براي ساخت هواپيماهاي توپولوف با آن كشور منعقد گردد تا سال آينده شاهد چنين مشكلاتي نباشيم.

چهارم: توصیه می کنم آمار تلفات یکصد سال پیش توسط دوستان و پژوهشگران وابسته استخراج و اعلام شود تا تفاوت آمارها که نشان دهنده پیشرفت کشور است موجب شکرگزاری آحاد ملت گردد. زیرا حکومت مستقر در یکصد سال قبل اگرچه شاهنشاهی پهلوی نبوده اما پادشاهی قاجار که بوده و به هر حال بد بوده!

پنجم: خدايا ترا سپاس مي‌گوييم كه بعد يكصد سال اين سرماي طاقت‌فرسا را در زمان مديريت «محمود و دوستان» ارزاني داشتي كه بواسطه تمهيدات مديريتي ايشان از سرما کمتر تلف شديم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 11:58  توسط علی باریکانی  | 

 

- ببخشيد! خانمِ... گفتن امروز تماس بگيرم تا شماره نامه‌ي ارسال پرونده رو بهم بدین.

- اسمتون؟ يادداشت كنيد: 4631/71 ، 27/6/86

- منظورتون 27/9 ديگه؟ آخه سه‌شنبه هفته پيش، بيست و هفتم، مراجعه كرده بودم.

- اينجا نوشته 27/6

...

- ببخشيد آقا نامه من با اين شماره اومده اينجا ميشه لطفن ببينين كاراش انجام شده يا نه؟

- تق تتق توق توق... تتق تق توتوق! شماره‌تون درسته؟

- بله حتما. فقط اگه منظور از اون دوميه تاريخ باشه! گفتن 27/6 من نوشتم 27/9 چون ...

- اسم؟

- ...

- هر دو تا اشتباه بود! شماره نامه‌تون 12041717 و تاريخش هم 1/10/86 . بيا اين شماره پيگيري نامه، مراقب باش گم نكني!! برو اتاق...

 

شرمنده شدم واقعا! اون خانومه كه نه، من بايد فرق شماره‌ نامه‌هاي داخلي و ارسال به خارج يه اداره رو بدونم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 15:36  توسط علی باریکانی  | 

 

سايت ‌دانشگاههاي ايران، خصوصا در حوزه علوم انساني، بسيار فقير و بي‌محتواست. اغلب آنها با حداقل اطلاعات و بصورت پيش‌فرض توسط طراحان سايت ايجاد شده تا در اولين فرصت بدست گروههاي علمي اصلاح و تكميل شود اما سالها گذشته و چنين اتفاقي نیفتاده!

در سایت‌گردی‌ هایم به صفحه گروه تاريخ دانشكده ادبيات دانشگاه اصفهان رسيدم. چند خط توضيح و تعدادي لينك همه مطالب سايت اين گروه علمي - دانشگاهي بود كه چند سالي هم هست دانشجوي دكتري مي‌گيرد. آن چند لينك تعبيه شده هم نمايشي بود و به صفحه «در دست ساخت» منتهي مي‌شد.

درستش اين است كه تصور كني مدت زماني كوتاه بعد از اين، مثلا در وقت مراجعه بعدي، صفحه مورد نظر آماده شده و قابل استفاده خواهد بود. اما توضيح صفحه اصلي گروه، آب پاكي را روي دستت مي‌ريزد؛ بر طبق اين توضيح، گروه تاريخ دانشگاه اصفهان قرار است از سال تحصيلي 81-82 دانشجوي دكترا بگيرد. بنابراين زمان نگارش متن، قبل از مهر 81 است و با يك حساب سرانگشتي مشخص مي‌شود  لااقل 5 سالي هست كه اين نوشته تغيير نكرده و صفحه‌هاي در دست ساخت، همچنان منتظر ساختند!

 

ايول دادا

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 16:15  توسط علی باریکانی  | 

 

اگر صفحه اهداء پايان‌نامه‌های دانشجويی را ديده باشيد اغلب به خويشاوندان نزديک و درجه يك دانشجو، پدر و مادر يا همسر و فرزندان او تقديم شده.

متن تقديم‌نامه‌ها البته فرق می‌كند. يكی كوتاهتر نوشته و ديگری بلندتر. يكی به اختصار و ديگری به تفصيل دليل اهدا را هم نوشته. بعضی‌ها رساله‌شان را فقط به يك نفر تقديم كرده‌اند و كساني به يك جمع. با اين حال عموما وجه مشتركشان همان است كه گفتم. شايد به اين خاطر كه دانشجو برای اولين كار مستقل‌اش اولويت‌ها را می‌سنجد و نمی‌خواهد بخت فراهم شده برای سپاسگزاری از نزديكان خود را به فرصت نامعلوم ديگر محول ‌كند.

با اين تفاصيل، پايان‌نامه يك دانشجوی ادبيات كه آن را به چوپان روستايشان تقديم كرده بود به نظرم زيبا آمد. نوشته بود:

                       به چوپان روســـتايمان

                                           «جانی»

                       او كه با دام و دد است

                       ليكن خوی ددی نـدارد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 17:36  توسط علی باریکانی  | 

 

كلمبيا، ما می‌آييم آخرین مقاله محمد قائد را چند بار خوانده ام اما باز هم از خواندنش سير نمي شوم. مثل ساير نوشته هاي استاد، دقيق و موشكافانه است و مهمتر آنكه ذهن آدم را مرتب مي كند.

اگر نخوانده ايد فرصت را از دست ندهيد!

پ.ن. اين يك رقمش را نديده بودم. كف كردگان نمايش متانت و ادب و تربيت جناب در نيويورك، بيلبوردهاي شونصد متري نصب كرده اند كه: متشكريم!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 12:28  توسط علی باریکانی  | 

 

در فهرست بلندبالای خوش‌بختي‌های نسل من يكی هم اين است كه به لطف حكومت امام زمانی، از شرّ همنشينی با كثيری ياران نامهربان، يعنی كتابهاي بد، آسوده بوده‌ايم مگر اينكه خرده‌شيشه‌ای در سرشت و فطرتمان بوده كه دستی به سمتشان دراز كرده باشيم. بنابراين تا عقلمان رسيد و آمديم بفهميم چی به چيست؟ كمياب‌ها هم ناياب شدند و خلاص! اين شد كه در سالهای دانشگاه، اغلب كتابهايی را كه دوستان ناباب از جمله استادان بد و واجب‌التقاعد! بِهِمان معرفی كردند پيدا نكرديم و لاجرم آنها را يا از كتابخانه‌ها گرفتيم و به شكل كپی خوانديم يا از خير خواندنشان گذشتيم‌.

چند روز قبل هوس كردم برگهای كپی و پراكنده يكی از همين كتابها را سر هم كنم و باقی صفحات آنرا كپی بگيرم تا متن كامل كتاب فراهم شود. نسخه‌های كتابخانه ‌دانشكده كه مفقود بودند. از بين دو نسخه كتابخانه مركزی هم، آن يكی كه وضعيت بهتری داشت پر از علامت و نشانه بچه‌های درس‌خوان بود! چاره‌ای نبود، گفتم همين را برمی‌دارم و پاک می‌كنم، اما چشمتان روز بد نبيند! از بين همه نشانه‌ها حتی آنها كه با خودكار بودند، يك سری علامتهای مدادی حسابی اعصابم را خرد كرد. طرف، بالای هر صفحه و روی شماره صفحه‌ را كه خوانده بود چند جور خط كشيده و علامت گذاشته بود، تمام متن كتاب را جمله به جمله در پرانتز گذاشته بود، زير اغلب جملات، خط‌های متن خراب‌كن كشيده بود و دور اسم افراد طواف كرده آن قدر كه بعضی جاها اسم كاملاً سياه شده بود، آن وقت به جايش در كنار سطر، آن را دوباره نوشته بود! نتيجه اينكه به صفحه صد نرسيده ديدم دارم به طرف فحش‌ می‌دهم! تا آخر كتاب و صفحه پانصد هم همين كار را كردم. اين چند روز هر بار كه كه قلم دست گرفتم و متوجه درد انگشتم شدم باز هم فحش دادم. امروز هم كه كپی‌ها را گرفتم و ديدم كلی از علامت‌ها باقی مانده يا اثرشان در كپی معلوم است باز هم فحش دادم!

به بی‌ادبی من كاری نداشته باشيد، توی كتابهای كتابخانه ننويسيد!

 

 

پ.ن. نمی‌دانم چرا فكر كردم كه برگشته‌م؟!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 23:40  توسط علی باریکانی  | 

 

زبانم لال، گوش شيطان كر، قصد ندارم بگويم منظور صاحب اين مغازه تازه‌تأسيس چادرفروشی در خيابان ادوارد براون و در پنجاه قدمی دانشگاه تهران چادر كشيدن از سر زنان محجبه بوده است!

لااقل برای فروش چادرهای توليدی‌اش هم كه شده نبايد اين‌طور باشد. ولی خودتان انصاف بدهيد مرواريدِ چادربه‌سری پيدا می‌‌شود كه با خواندن اين جمله، نخواهد از جلد صدف بيرون بيايد؟!

 

پ.ن. بيشتر از يك‌ماه شد كه در هنايش ننوشتم. دلمشغولی كه چه عرض كنم، گرفتاريهای درسی دليل اصلی ننوشتن بود. اما در طول همين زمان خواندن مطالب و نوشته‌های دوستان وبلاگی را فراموش نكردم. سرِ وقت همه را می‌خواندم، از نوشته‌هايشان لذت می‌بردم و با فكر همراه شدن دوباره با اين دوستان و عزيزان مشغول كار می‌شدم.

 

... من برگشتم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:31  توسط علی باریکانی  | 

 

در بحث‌های سیاسی ـ تاریخی عوامانه آنچه بعنوان مهم‌ترین دلیل سقوط دولت ملی دکتر محمد مصدق عنوان می‌شود بی‌اقبالی و روگردانی مردم ازو و برنامه‌های اوست. فرو افتادن دولت او به دام توده‌ایها و کمونیستها یکی از موضوعاتی که در ماههای آخر حکومت مصدق از سوی طیف وسیعی از آخوندها که متخصصان عامیانه کردن مسائل و مفاهیم سیاسی‌اند تبلیغ می‌شد.

نواب صفوی و گروهش، فداییان اسلام، در عملیات کودتای ۲۸ مرداد نقش خاصی ایفا نکردند اما نواب هم مانند سایر هم‌لباسهای خود از سقوط دولتی که به زودی به دست توده‌ایها می‌افتاد! خوشحال بود و این خوشحالی را با همراهی و رفاقت با دولت زاهدی نشان داد. در ماههای بعد هم که اندک ایراداتی به دولت زاهدی حواله کرد باز از هنرمندی دولت او برای برخورد با توده‌ایها برغم سهل‌انگاریهای مصدق تعریف و تمجید می‌کرد.

متن زیر بخشی از صحبتهای نواب است در جلسه فداییان اسلام به تاریخ ۸/۱/۱۳۳۳. تشخیص اینکه نواب خودش به این حرفها باور داشته یا آنها را از تنها از سر عوام‌فریبی بر زبان می‌آورده به عهده خودتان! درستی و نادرستی اصل ادعا هم باز به عهده خودتان!!

«... من به دولت حاضر خوش‌بین نیستم. چونکه با توده‌ا‌يها مبارزه می‌کند و آنها را متلاشی می‌نماید خوشحالم و از این لحاظ ساکتم و تماشا می‌کنم. توده‌ايها دین و مذهب ندارند. اگر خدای نخواسته دولت به دست اینها افتاده بود ناموس تمام مردم و مساجد را خراب می‌کردند... [بعد درباره شوروی صحبت کرد که] یک زن بار حمل در بیمارستان بگذارد دیگر فرزندش را نمی‌بیند. خواهر و برادر با هم ازدواج می‌کنند و از این لحاظ تمام مردم شوروی حرام‌زاده هستند و توده‌ایها هم مانند آنها رفتار می‌کنند...»

پ.ن.۱ البته که نواب در گفتن این حرفها تنها نبود. انواع وعاظ شهیر و غیرشهیر ازو پیشتر بودند و سنگ تمام گذاشتند.

پ.ن.۲ از اول هم معلوم بود این دوستان و متحدان حق مسلمی ما حرومزاده تشریف دارن. فقط نمی‌دونستیم به این کیفیت!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 9:52  توسط علی باریکانی  | 

 

در اين درس تاريخی كه ما خوانده‌ايم يا به خوردمان داده‌اند، آنچه كمتر از سی سال دارد بی‌ارزش است و باقی، اسير ملاحظات! اما هفتاد سال پيش، احمد كسروی، شايد به اين دليل كه خود را تاريخ‌نويس نمی‌دانست دلواپس از ميان رفتن آگاهيها، تاريخ مشروطه‌ سی ساله را نوشت. داستان جنبشی كه با پاكدليها آغاز شد ولی با ناپاكدليها بپايان رسيد. حكايت دستهايی كه از درون و بيرون به ميان آمد و آن را به هم زد و نا انجام گذاشت؛ رشته‌ها از هم گسيخت و مردم ندانستند آن چگونه آمد و چگونه رفت؟ او از پس سی سال و برای ايرانيان سست انديشه و گرفتار فراموشی نوشت وقتی كنندگان كارهای بزرگ را فراموش كردند و ديگرانی را به ديده گرفتند كه توانگر و بنام و باشكوه بودند، چه زيانكار شدند. و ما در همه اين سالها چه زيانكار كه نبوديم!

اگر امروز دوستان مبارز دربندمان را فراموش كنيم، اگر داستان بزرگی اينها را نگوييم و ننويسيم... باز هم زيانكاريم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 1:37  توسط علی باریکانی  | 

 

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود.

اما
هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.
۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، محمدحسین مهرزاد و امیر یعقوبعلی در بند هستند. به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران، ما جمعی از وبلاگ نویس های ایرانی تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس های ایرانی با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
درصورتی که شما نیز تمایل به حضور در این فراخوان را دارید لطفا وبلاگ خود را در قسمت نظرخواهی وبلاگ 14 مرداد وارد کنید يا به آدرس 14.mordad@gmail.com بفرستيد تا به لیست حامیان اضافه شود.
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 11:37  توسط علی باریکانی  | 

 

هيچ‌وقت به تفكيك مغايرت با شرع و قانون اساسی طرح‌ها و لايحه‌های رد شده در شورای نگهبان دقت كرده بوديد؟ حالا دقت كنيد:

ديروز «شورای نگهبان طرح رسيدگی به دارايی مقامات و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامی ايران را مغاير شرع و قانون اساسی شناخت». اغلب ايرادات شورای نگهبان به طرح مزبور بابت مغايرت مواد اين طرح با اصول قانون اساسی بود به جز يكي و آن هم «الزام مقام رهبری به تعيين مرجعی خاص برای دريافت گزارش اموال» بود كه «خلاف موازين شرع» تشخيص داده شد!

 

پ.ن.۱: قابل توجه متشرعين؛ جسارت نشه حاج آقا

پ.ن.۲: قابل توجه مورخان آينده؛ كيف‌تون كوكه‌ها

پ.ن.۳: قابل توجه نمايندگان مجلس هفتم؛ مگه از ادامه خدمتگزاری به ملت خسته شدين؟!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 14:42  توسط علی باریکانی  | 

 

خانم گزارشگر صدا و سيما از مترجم دو شركت كننده خارجي المپياد فيزيك كه پلاكاردي با نوشته به ابعاد مهيب در دست داشتند و رويش نوشته بود «مونته‌نگرو» خواست از آنها بپرسد از كدام كشور تشريف آورده‌ن؟ مترجم مورد نظر كه بدون شك يك اصفهاني اصيل بود با اشاره به پلاكارد گفت: ما مي‌دونيم شما از مونته‌نگرو اومدين، مي شه به زبان خودتون اسم كشورتون رو تلفظ كنين؟!... اونام تلفظ كردن. از قيافه خانوم مجري پيدا بود هيچ از تحريف سؤال مورد نظرش راضي نيست، چون رفت سراغ مترجم دو مصاحبه شونده خارجي ديگه كه پلاكاردي با نوشته به ابعاد مهيب در دست داشتند و رويش نوشته بود «انگلستان» و همون سؤال رو پرسيد. اولي گفت انگلستان ولي دومي كه متوجه ظرافت سؤال شده بود و حتما خودش رو براي مدال طلاي المپياد آمده كرده بود گفت منچستر انگلستان. مترجم هم ترجمه كرد ايشون از انگلستان و اوشون از منچستر انگلستان هستن! اما مصاحبه شونده بعدي انصافا بهترين گزينه براي سؤال خانم مجري بود چون از پلاكارد مزاحم خبري نبود و دختر خانم فيزيك‌خوانده محجبه عجيب شبيه بر و بچه‌هاي وطني بود. مجري پرسيد ايشون از كجا اومده‌ن؟ خود مترجم بلافاصله جواب داد امريكا. قيافه خانم مجري واقعاً ديدني بود!

 

پ.ن.۱: به بيوه ولاديمير گورژوفسکي، رئيس کميته جهاني المپياد فيزيک که عصر روز يكشنبه ۲۴ تير در اصفهان درگذشت توصيه مي‌كنم امكان مصاحبه اين خانم را با همسر فقيدش بررسي كند شايد در تعيين علت مرگ به جاهايي رسيد.

 

پ.ن.۲: هاوكينگ عزيز خوب جَست و نيامد. لابد از شوكهاي جورواجور ايراني براي از كار انداختن لرزشهاي لپ راستش چيزي شنيده که نیامده. تصور كنيد حاج حسين را كه با خنده مليح زير گوش استيفن زمزمه مي‌كند: بنياد سوروس

 

پ.ن.۳: مترجم مونته‌نگرويي‌ها رو ببرين نهاد رياست جمهوري لااقل بخشي از سوتي‌هاي رييس رو درز بگيره

 

پ.ن.۴: دختر خانم‌هاي خارجي شركت كننده در المپياد هم به فيض حجاب البته از نوع بدحجابي‌اش نائل بودن و با لچك مقدس تردد داشتند. عجيب نيست ولي جالبه. بلكه همين عاقبت به خيرشون كنه، ان شاءالله

پ.ن.۵: دختر تيم انگلستان شباهت عجيبي به «في» داشت. اصلا خودش بود! اومده دنباله خاطرات ايام عيدش رو بنويسه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 14:23  توسط علی باریکانی  | 

 

سالهاي بچه‌گي اغلب تاسوعا و عاشوراها تهران نبوديم و لاجرم محروم از تماشاي دسته‌هاي عزاداري شهري. قناعت مي‌كرديم به چند شب عزاداري مسجد روستا كه دو سه تا آدم ثابت شعرها و نوحه‌هاي مشخص مي‌خواندند و دسته كوچكي كه روز عاشورا كوچه‌هاي ده را دور مي‌زد و جلوي منزل شهدا و اسراي ده توقف مي‌كرد و مراسم سينه‌زني داشت.... يكسال نمي‌دانم به چه دليل تهران مانده بوديم و من فرصت ديدن شكل ديگري از عزاداري براي امام شهيد را پيدا كردم. اولين و آخرين بهره از اين عزاداريِ براي من جديد، شعري بود كه ياد گرفتم و توي خانه تكرار كردم؛ گوسِفندي را كشند آبش دهند...

چشمتان روز بد نبيند! بلافاصله صداي اعتراض مادرم بلند شد و اصرار من براي اينكه اين را مداح مي‌خواند و همه تكرار مي‌كردند فايده‌اي نداشت. مي‌گفت توهين به امام است و همه بي‌خود مي‌خواندند....

مادر من نمونه‌اي از خيل كساني است كه اعتقادات مذهبي دارند و مراقبند به اين اعتقادات خدشه و گزندي وارد نشود؛ از كساني كه رفتار مدعيان و متوليان دين و مذهب و حكومت را به پاي اصل آن اعتقادات نمي‌ريزند و از آن خرج نمي‌كنند... بنابراين اگر وزير دانشمند ارشاد مملكت امام زمان فكر مي‌كند اينان با شنيدن درافشاني‌هاي جنابش كه ائمه را به گوسفند تشبيه كرده، مي‌‌گويند: ممنون جناب وزير كه از تربيت و شعور خانوادگي‌ات بر سواد و بينش مذهبي ما اضافه كردي... سخت در اشتباه است، چون من امتحان كردم. به جايش گفتند جناب وزير آش زيادي خورده!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 13:56  توسط علی باریکانی  | 

 

نمايشگاه عکس گروهی؛ بم امروز

 

آواز خوانده‌ايم از شهری با نخل‌های استوار و اسكلت‌های آهنی نيمه‌تمام؛‌ شهری محصور در تپه ماهورهای كوير؛‌ شهری كه سه سال و چهار ماه و چند روز پيش، همپای برآمدن خورشيد، از حركت ايستاد و جايی ميان زمان متوقف شد.

 

اندوه، آرام آرام از ميان آوارها سربلند كرد،‌ آواز خوان، خزيد زير پوست شهر و شد جزيی از آن. زندگی كه در توقف شهر، می‌رفت كه فراموش شود، با شنيدن آواز حزين اندوه، بيدار شد،‌ دويد و باليد و از نو آغاز شد.

 

زندگی اين روزهای بم،‌ آواز ما است، آويخته بر ديوار‌های گالری لاله در قلب پايتخت، آينه اين روزهای بم، با نخل‌های استوار و اسكلت‌های آهنی نيمه‌تمام، جدالی ميان اندوه و زندگی.

 

نمايشگاه عکس گروهی از آثار اميد صالحی - حسين سلمانزاده - حسين فاطمی - محمد خير خواه - محسن شاهمردی - حميد صادقی - علی اکبر شير ژيان - هادی تبريزی - مژگان رمضانی - حامد عبدلی و حسن سربخشيان از تاريخ ۲۹ خرداد ماه در نگارخانه لاله تهران بر پا می‌گردد. اين نمايشگاه به استثناء جمعه همه روزه تا ۷ تير داير خواهد بود.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 1:38  توسط علی باریکانی  | 

 

From: +98100077647872

Kasi bayad inja bashe ke donbale pool bashe

(sheibani modire kole haj o ziarate Tehran) (www.yahosseineshahid.com)

 

اگر اين پيام كوتاه به شماره‌های موبايل شما ارسال نشده حالا با خوندنش قبول دارين كه يك اس‌ام‌اس معمولی نيست؛ از اونها كه افراد رو به افتتاح حساب يا تكميل موجودی دعوت می‌كنه يا برای پرداخت به موقع قبض‌ها تهديد يا برای شركت در مراسمی خاص تشويق!

با خوندن متن بالا اول حدس زدم جناب ايشون بايد از مديران به جا مونده از مديريت سابق باشه كه به شيوه‌های متعارف وطنی دارن زيرآبشو می‌زنن و البته اين بار تكنولوژی مخابراتي در خدمت هدف مقدس قرار گرفته. به آدرس سايت معرفی شده سر زدم. يك صفحه با چند تا تيتر جنجالی بدون اينكه پيوندهای صفحه فعال باشه! از همون چند تيتر كوتاه فهميدم مسأله بغرنج‌تر از اين حرفهاست و پای توطئه خارجی‌ (اين بار وهابی‌ها) درميونه!

حريص‌تر شدم برای دونستن اصل ماجرا ولی چه جوری؟

جستجو در مطالب سايتهای خبری فايده‌ای نداشت و فقط دستگيرم شد اين آقای شيبانی مدير كل حج و زيارت تهران از منصوبين دولت نهمه و حتماً جزو اصلح‌ترين ! مديران اين مملكت.

آقايون اس‌ام‌اس فرست هم كه لينكهای سايت رو هنوز فعال نكرده‌ن

حالا چاره چيه؟ مشكل چی چيه؟

... نمی‌دونم

 

شما دوستان اگه می‌دونين خوب به مام بگين... ثواب داره

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 14:41  توسط علی باریکانی  |